محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
169
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
مختلف برخوردار باشد : از كمترين حد الزام ، به اضافه بيشترين حدّ واداشتن به ثواب ؟ وجدانها در اين مورد خطا نمىكنند ، بلكه در جايى خطا مىكنند كه بخواهند جنبهء الزامى را بگيرند ، به علاوه كمترين درجات ممكن . و اين مقياسى است كه مردم بهطور كلى نمىتوانند رضايت خود را در آن به دست آورند . اما خيرانديشان از مردم كه بيشترين پافشارى را دارند ، بهطور مبهم حد وسطى از خير را در نظر مىگيرند ، البته نمىتوانند بهطور دقيق آن را ارزيابى كنند ، بنابراين چگونه ما مىتوانيم در واقع اين مقدار متوسط را نسبت به هر وظيفهاى از وظايفمان داشته باشيم ؟ اينجا هيچ مقياس عقلى و موضوعى وجود ندارد كه بتواند عقل انسانى آن را پيشنهاد دهد . آيا مىتوانيم به وجدان فردى متكى باشيم ؟ از اين بابت اتفاقنظرى وجود ندارد . بنابراين آيا ما مىتوانيم يك اندازهء مورد اتفاق را مطرح كنيم ؟ البته اين پيشنهاد به معناى پناه بردن به تحكّم و زورگويى است ! و همچنان ما احساس نياز مبرم به اين تعيين حدود مىكنيم . البته فراگيرى قانون [ L'universalite ? de la loi ] ، اساسا مقدارى از سنخيت را مىطلبد ، و جز اين ، چهبسا براى ما قاعدهاى نمىماند ، وانگهى قانون در صورتى كه به مفهوم آن توجهى نشود ، بيشتر از يك كلمهاى نيست كه ردوبدل مىشود . البته ما گاهى خواستهايم كه در برابر مخالفانمان از وظيفهء دقيق خود يك ارزشيابى عقلى داشته باشيم ، ولى جز جنبهء منفى آن را نتوانستهايم پيشنهاد كنيم تا اينكه به آنها ستمى نكرده باشيم ! و معناى اين حرف آن است كه مردم در عدالت ما حقى دارند ، نه در احساسات ما ، و آن يك خودخواهى فوق العادهاى است در مورد قانون ! وانگهى ما چگونه مىتوانيم كمترين حد لازم از وظايفمان را در جهت خدا و خودمان ارزيابى كنيم ؟ از همين نقطهنظرها است كه اخلاق اسلامى اشارات ارزشمندى را پيشنهاد مىكند . بنابراين ؛ در غير واجب مطلق كه نه متضمّن قيدى است و نه محدوديّتى دارد ؛ يعنى ايمان ، مىبينيم كه همين اخلاق در هر عملى كه محدوديتپذير است ، دو درجه از خير را تعيين مىكند و براى هريك از آنها علامتهاى مشخصكننده مىدهد ، و به يك درجهء كافى يعنى